تازه ترین اخبار

ما کانادایی بشو نیستیم!

ما کانادایی بشو نیستیم!

Iranian-Canadians-Canada
این مقاله نگاهی طنز به تفاوت های فرهنگی دو کشور ایران و کانادا دارد و به معنای تحسین یا تقبیح هیچ یک از این دو فرهنگ نیست. در ضمن این ما، مای نوعی است من نیستما!!

آقا ما کانادایی بشو نیستیم که نیستیم! یعنی اگر همین الان خود جناب هارپر یا حتی سرکار خانم ملکه قدم رنجه فرموده و از قصر باکینگهام به در منزل تشریف آورده و پاسپورت کانادایی را دو دستی تقدیم کنند ما عمراً بتوانیم یک کانادایی تمام عیار بشویم! البته نه این که خدای نکرده دستشان را رد کنیم و پاسپورت رو قبول نکنیما!! اما خوب حتی سال ها زندگی در کانادا هم سبب تغییر برخی عادات و خلقیات ما نخواهد شد. البته این را هم بگویم که جای شکرش باقی است که در کانادا که به قول خودشان فرهنگ مولتی کالچریزم حاکم است بر خلاف بسیاری از ممالک غربی نیاز و اجباری نیست در فرهنگ کشور میزبان حل شویم و خودمان را شبیه آن ها کنیم اما خوب ذکر تفاوت های جالب این دو فرهنگ خالی از لطف نیست

ما ایرانیان و حتی بهتر است بگویم شرقی ها هر کاری هم بکنیم نمی توانیم مثل غربی ها به مناسبت مرحوم شدن کسی زاری و شیون راه نیندازیم و در مجلس عزای عزیزانمان با قامتی راست و با لباس اتو کشیده و شیک بایستیم در مقابل جمعیت و از خاطرات تلخ و شیرین زنده یاد صحبت کنیم طوری که گاه جمعیت را به خنده هم بیندازیم!! ما حتی از دیدن مجلس عزای غریبه ها هم به گریه می افتیم چه رسد به خودی ها! اصلاً بین خودمان باشد مراسم و گورستان های ما یک حال و هوایی دارد که آدم خود به خود برای هفت پشت غریبه هم گریه اش می گیرد به خصوص اگر همزمان به غصه های خودش هم فکر کند!

ما هیچ وقت نمی توانیم (یعنی نمی خواهیم که بتوانیم) یک مهمانی ساده برگزار کنیم، حتی اگر محض راحتی و سهولت کار مثلاً جشن تولد بچه مان را در یک محوطه بازی (Playground) بگیریم باز هم نمی توانیم با لباس معمولی و ساده و دمپایی!!! (به خدا با چشمای خودم دیدم!!) ظاهر شویم (که البته از نظر شخص بنده خیلی هم خوب است)، پذیرایی و غذا و نوشیدنی هم حتماً باید مفصل و در حد تیم ملی باشد و تعارف و تعارف و تعارف هم که جای خود را دارد. این که هیچ خیلی از ما همیشه و در همه حال حتی برای خرید از سوپرمارکت سر خیابان هم باید خیلی شیک و مجلسی ظاهر شویم، جشن و سرور که جای خود را دارد.

ما مهاجرت کرده ایم و کلی سختی کشیده ایم که بچه هایمان که از امکانات به مراتب بهتری از ما برخوردار شده اند حتماً یک چیزی بشوند، چه معنی دارد که بچه ها فقط happy باشند و هر شغلی خواستند انتخاب کنند!! بچه های ما حتماً باید یک کاره ای چیزی بشوند و آن یک چیزی هم در اکثر قریب به اتفاق موارد در محدوده رشته های گروه پزشکی و مهندسی معنا پیدا می کند و لاغیر!!!

به این ها اضافه کنید که برخی آزادی ها هرگز توی کت ما نمی رود، برایمان عادی نمی شود و کماکان قلقلکمان می دهد!!!

در پایان لازم است خدمت عزیزان کانادایی و غیرکانادایی عرض کنم که هر جا دیدید صدای داد و فریاد و خنده های قاه قاه و غریو شادی بیش از حد بلند است بدانید که یک جمعیت ایرانی از دو یا سه نفر به بالا دور هم جمع شده اند به قصد پیک نیک و تفریح یا حتی بحث کارشناسی!! پس چی؟ فکر کردید ما فقط تو گریه کردن استادیم؟!!! در این موارد فرقی هم نمی کند که در حال بازی فوتبال یا وسطی هستیم، عکس می اندازیم، یکدیگر را صدا می کنیم، کباب باد می زنیم یا مشغول انجام حرکات موزون هستیم، تحت هر شرایطی فوران احساساتمان زیاد و تن صدایمان به صورت ژنتیکی بالاست!! یک وقت خدای ناکرده شما محافظه کاران ۹۱۱ را خبر نکنید!

ذکر تفاوت های فرهنگی که در کشور میزبان ناپسند شمرده می شوند و باید تغییر کنند در این مبحث نمی گنجد و در پست جدیدی به آن می پردازیم….

شاد باشید
نویسنده نگار بیک از وبلاگ رویاهای یک مهاجر

No Comments

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


نظرات شمـا